المحقق السبزواري
609
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
به اعتقاد او على پاشا مردى خردمند داناى كارديده بود و در مصالح دينى و ملكى بر قول او اعتماد مىنمود . استشاره نمود كه تعلّق خاطر محبوبهء مرغوبه به ارتكاب شرب شراب بيش از بيش « 1 » است و آن امر منافى قانون ديندارى سلاطين و آباى پيش . على پاشا چون ميل و رغبت طبيعت سلطان را بدان جانب قوى يافت ، و سخنى مخالف طريقهء ديندارى و حقّانيت و بر شيوهء دنياداران بدنيّت معروض داشت كه ، « سلطان را مراعات عدل و داد و صدق دل و صفاى اعتقاد لازم است و پادشاهان عادل را عفو و مغفرت الهى در ارتكاب مناهى شامل است . الحال ، كامرانى طبع در ايّام شباب و جوانى كه وقت كاميابى و كامرانى است از ارباب حشمت و شهريارى منقول و معهود است . » چون سلطان بر علم و ديانت على پاشا ، كه از علماى زمان معدود بود ، اعتماد كلّى داشت و سخنان او را در امور ملكى و دينى به منزلهء فتاواى علما و مجتهدان مىپنداشت ، تسويلات طبيعت نفسانى و تلبيسات قواى شهوانى سلطان را متمسّك به قول آن مفتى بىتدبّر و تدبير و مستند به فتواى آن وزير پروزر و تزوير ساخت و پردهء تقوا و پاكى را به جلوهگرى زليخاى هوى و هوس چون دامن يوسف چاك كرد و به ميل شهوانى دامن پاك عقل و ادراك را آلودهء ساغر بيهوشى و بيشعورى ساخت و روزبهروز اوقات كامرانى و ساعات كاميابى را بر ازمان مصلحتبينى و ملكانديشى افزود . لاجرم جميع نفوس را به حكم آنكه طبع حاكم به محكوم سارى است و شيمهء ملوك بر مجارى سير رعيت جارى ، به اقتضاى طبيعى ميل عشرتانگيزى شد و رغبت رعيّت و سپاه به اقتضاى اصل طبيعت و موافقت پادشاه به جانب ميخوارگى و عيشآموزى گشت . « مفتى قرابهكش « 2 » شد و قاضى پيالهنوش » و على پاشاى وزير كه سردفتر اين فساد بود ، با وجود انتساب به خاندان علم و تقوا ، رضا به سخط [ 158 ب * حاشيه ] الهى داده ، در عداد
--> تشكيل نخستين سوارهنظام و پيادهنظام ينىچرى و غيربومى كه « مسلّم » و « يايا » ناميده مىشدند ، و تأسيس خزانهء دولتى از جمله خدمات قرا خليل خير الدين پاشا به حكومت آل عثمان است . نك : همان ، ص 7 . ( 1 ) . در اصل و مر به همين صورت آمده و صحيح است . ظاهرا بايد مانند سجع خود « پيش » خوانده شود ، ولى به همين صورت ، چنان كه در اصل و مر آمده ، صحيح است . در مج « پيش از بيش » ضبط شده است . ( 2 ) . شراب كشنده ، شراب نوشنده .